بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

339

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

مىجست تا چگونه از خسرو « 1 » سيارگان ( خويشتن تسيير « 2 » ) خلع كند ، و بر يد فلك « 3 » كه صاحب هيلاجى « 4 » دعوى مىكرد هنوز داغ خسوف بر پيشانى داشت و بند عقدهء ذنب « 5 » برپاى ، و هندوى فلك « 6 » تركى آغاز نهاده بود و در بيت المال خول و خدم را فوجى آمده كه عزم دولتخانهء شرف دارم تجمل از سود و زيان تو ميبايد ساخت ، و مشترى كه قاسم « 7 » بود ( اما سست حلقهء يستهول گشته « 8 » ) از غايت عوانى وزرووبال اختيار كرده بود ، ( و از سنبله عطارد دانهء من ديد « 9 » ) ، و زهرهء بىدل و زهر « 10 » كه مىگفت ( سالنى نزولهم « 11 » ) از بيم بهرام كژرو كه بر تربيع « 12 » او مربع نشسته بود نه ما را مىنواخت و نه مريم را « 13 » ، و كاتب فلك كه بانى حجرهء ثانى بود هزار بار ( از ما دبير تدبيرپيشه « 14 » ) سرگردانى بيش داشت ، نه راه « 15 » بيرون شدن روشن مىديد و نه طريق بازگشتن مهيا مىيافت ، و در حيزّ اقامت و موقف حيرت گامى مىنهاد . چون از همه درها بازگشتم و از همه حيله‌ها عاجز ماندم و نيك‌نيك « 16 »

--> ( 1 ) ظ ، خسروى . ( 2 ) كذا ، و شايد ( خويشتن را بتسيير ) باشد . ( 3 ) ش ، كنايه از ماه است . ( 4 ) ش ، منجمين در استخراج احكام مواليد دلايل روح را هيلاج و دلايل جسم را كدخدا مىنامند . ( 5 ) ش ، يكى از دو عقده است كه از تقاطع منطقهء فلك جوزهر با منطقهء فلك مايل حاصل مىشود ، و عقدهء ديگر را رأس نامند ، و ذنب بعقيدهء علماى احكام نحس و رأس سعد است . ( 6 ) ش ، كنايه از زحل است . ( 7 ) ش ، باصطلاح اهل تنجيم كوكبى است كه دلايل عمر مولود را تقويت يا تضعيف مىكند . ( 8 ) كذا . ( 9 ) كذا و شايد چنين باشد : و عطارد از سنبله دانهء من ديده . ( 10 ) ظ ، بىدل و زهره . ( 11 ) كذا . ( 12 ) ش ، از نظرهاى نحس است خاصه در مريخ كه تربيع آن را در نحوست قويتر از مقابله مىدانند . ( 13 ) دو جملهء اخير از كلمهء ( مشترى ) تا بدينجا كاملا مغلوط و نامفهوم است . ( 14 ) ظ ، از ما دبيرپيشگان ( يا ) از من دبيرپيشه . ( 15 ) ظ ، و نه راه . ( 16 ) ظ ، زائد است .